X
تبلیغات
موسیقی غرب - pink floyd
گوش کن!
 
 
 
 
اعضای گروه:  

راجر واترز : در سال 1943 ، چند ماه پيش از مرگ پدرش در جنگ دوم جهاني ، به دنيا آمد . تاثير مرگ پدر و انديشه هاي ضد ميليتاريستي (( واترز )) ، در بسياري از شعرهاي او آشكار است. او كالج كمبريج را پشت سر گذاشت و به نيروي دريايي پيوست . اما سر انجام در مقام ملوان ارشد ، نيروي دريايي را هم ترك كرد و به آنچه كه در نهادش بود ، شعر و موسيقي روي آورد.

 

سيد بارت : در كالج كمبريج دوستي نزديكي با يكي از همدوره اي هاي واترز به نام استروم تارگرسون ( كه بعدها به عنوان طراح پشت جلد آلبوم هاي پينگ فلويد وارد صحنه شد ) برقرار كرد . پدر بارت موسيقي دان بود و با خريدن يك بانجو و بعدها يك گيتار ، علاقه به موسيقي را در وجود پسر جوانش بر انگيخت . سيد بارت در چهارده سالگي پدرش را از دست داد. 

 

ديويد گيلمور : متولد 1946 ، يكي ديگر از همدوره اي هاي استروم تارگرسون در كالج كمبريج بود . گيلمور تنها عضو گروه پينگ فلويد است كه پيش از سالهاي نوجواني ، عشق به  موسيقي در نهاد او ريشه كرد و در سيزده سالگي با خريدن يك گيتار اسپانيايي وآموزش نواختن آن به اين علاقه شديد دروني پاسخ گفت . روابط دوستانه ونزديك گيلمور و بارت كه از دبيرستان آغاز شده بود ، در كمبريج هم ادامه يافت و سر انجام به همكاري در گروه پينگ فلويد منجر شد.

 

ريچارد رايت و نيك ميسون : راجر واترز همزمان با تحصيل در دانشكده  با دو دانشجوي رشته معماري كه در صدد تشكيل يك گروه موسيقي بودند آشنا شد . رايت و ميسون آن دو دانشجو بودند . ريچارد رايت ( متولد 1945) مي گويد از اينكه در دانشكده پلي تكنيك پذيرفته شدم بسيار خوشحال بودم . البته نه به اين دليل كه يك آرشيتكت شدم ، بلكه به خاطر اينكه در آن دانشكده با ميسون و واترز آشنا شدم.

 

تاريخچه:

راجر كيت بارت 6 ژانويه 1946 در انگليس متولد شد و مثل همه هم سن و سالان خودش نامي مستعار براي خود انتخاب كرد او نام سيد را برگزيد سيد استعداد زيادي در نويسندگي و گيتارزني داشت. راجر واترز در كمتر از يكصدياردي خانه آنها زندگي مي كرد. هر دو در همان اوايل كودكي والدينشان را از دست داده بودند. دايره كودكي سيد و واترز با حضور (ديويد گيلمور) گيتاريست برجسته كامل‌تر شد. بارت سال 1964 به لندن نقل مكان كرد و وارد دانشكده معماري دانشگاه شد همان‌جا بود كه او با نيك ميسون و ريك رايت آشنا شد و به فكر تشكيل يك گروه موسيقي افتاد. داستان پينك فلويد در واقع شامل دو گروه موسيقي است يكي گروه دو نفره (اسپيس راك) بود كه به مدت دو سال فعاليت كرد و در دوران اوج خود دو ترانه موفقيت آميز روانه بازار كرد اما ديري نگذشت كه همين گروه سبك خود را تغيير داد و با استفاده از سازهاي الكترونيكي، تقريبا وارد حوزه پاپ شد و پينك فلويد دوم تشكيل شد علاقه زياد سيد به دو هنرمند موفق موسيقي بلوز به نام‌هاي (فلويد كانسيل و پينك اندرسون) باعث شد كه او از اختصار نام اين دو براي گروه تازه تاسيس خود استفاده كند. بدين ترتيب پينك فلويد در اواسط دهه 60 فعاليت خود را آغاز كرد آن‌ها زيرزميني را در يكي از خيابان‌هاي شهر لندن گرفتند و شروع به تمرين كردند سيد و واترز شروع به نوشتن كردند. شعرهايي با مضامين معنوي كه با تركيب صداي گيتار و ارگ ملودي جذابي به وجود مي‌آمد سيد و واترز با شعرهاي معنايي و درون‌گراي خودشان مردم را با نوعي موسيقي تيز و انتقادي روبرو كرد هر چند كه اشعار او از روحي كودكانه برخوردار بودند از اين گذشته سبك موسيقي كه آن‌ها به جهان عرضه كردند سبكي نو و منحصر بفرد بود استفاده از سازهاي الكترونيكي، جلوه‌هاي نوري و صوتي، استفاده از ضرب‌آهنگ‌هاي ناگهاني، صداهاي پر جيغ و داد (خودشان نام اين موسيقي را كانكريت گذاشته بودند)، افت و خيزهاي ناگهاني صدا خيلي زود آن‌ها را در مركز توجه يك واقعه فرهنگي قرار داد و جواناني كه طالب تازه‌گي و هيجان بودند جذب پينك فلويد شدند. ترانه‌هايي كه سيد براي گروه مي‌نوشت كاملا برتري خود را نشان مي‌داد نوع و سبك و سياق شعرهاي سيد رفته رفته به سوي روان پريشي پيش مي‌رفت تا جايي كه سيد هنگام اجراهاي زنده به شدت عصبي مي‌شد و حركات جنون آميز از خود نشان مي‌داد تكروي مي‌كرد و با گروه هماهنگ نمي‌شد سيد در يكي از كنسرت‌هاي گروه كه در آمريكا اجرا مي‌شد كنترل خود را از دست داد و شروع به كندن لباس‌هايش كرد! اين كار موجب انزجار مردم و افراد گروه شد گروه تصميم گرفت همكاري خود را با سيد متوقف كند تا اين‌كه سال 1968 يكي از دوستان واترز به نام ديويد گيلمور گيتاريست به عنوان نفر پنجم به آن‌ها ملحق شد او توانست رهبري گروه را به عهده بگيرد و شروع به نوشتن ترانه‌هاي پينك فلويد كرد بدين ترتيب با جدا شدن سيد از گروه، پينك فلويد يكي از برجسته‌ترين نويسندگان، خوانندگان، گيتاريست‌هاي خود را از دست داد. بطور كلي اين رويدادهاي حاشيه‌اي براي بسياري از گروه‌ها مي‌افتد اما گروه پينك فلويد يكي از نادرترين گروه‌هايي بود كه به خوبي از پس اين مشكل برآمد و پس از جدايي سيد محبوبيت خود را حفظ كرد و روز به روز به موفقيت بيشتري دست يافت هر چند كه عده‌اي هنوز معتقدند كه طلائي‌ترين دوران پينك فلويد زمان حضور سيد در اين گروه بود. سال 1973 گروه با ترانه سرايي گيلمور آلبوم بسيار موفق (نيمه پنهان ماه) را روانه بازار كرد كه با استقبال بي نظيري روبرو شد يكي از ترانه‌هاي موفق اين آلبوم به همين نام "نيمه پنهان ماه" بود كه به مدت 27 سال در جايگاه اول چارت آمريكا قرار گرفت. اين ترانه بعدها به زبان‌هاي مختلف ترجمه و ميكس شد و به بازارهاي جهاني عرضه شد هنوز هم در سراسر جهان به فروش مي‌رسد. اين ترانه و ترانه‌هاي بعدي پينك فلويد از مضامين تند اجتماعي و بعضاً ضد سرمايه داري برخوردار بودند. يكي از جنجالي‌ترين آلبوم‌هاي گروه پينك فلويد در دهه 70 آلبوم (ديوار) بود كه در آن به شدت به نظام آموزشي انگلستان حمله كرده بودند ترانه " آجر ديگري در ديوار " موفقيت بزرگي بدست آورد و به عنوان شماره يك آمريكا انتخاب شد. آلن پاركر كارگردان معروف سينما بر اساس آلبوم ديوار پينك فلويد فيلمي در نقد نظام آموزشي انگلستان ساخت كه باب گلدوف " خواننده معروف بريتانيي" در آن ايفاي نقش كرد. همچنين يكي از بزرگ‌ترين تورهايي كه گروه در آمريكا برگزار كرد مربوط به همين آلبوم بود. افسانه پينك فلويد در اوايل دهه 80 رو به زوال گذاشت اعجوبه‌هايي كه كار خود را در اوايل دهه 60 شروع كرده بودند هر كدام به سراغ زندگي خود رفتند و به كارهاي تك‌نفره روي آوردند هر چند كه هرگز به طور رسمي انحلال پينك فلويد را اعلام نكردند.واترز در آوريل سال ۱۹۸۴ به جهت قدرت‌نمائی در برابر اعضای ديگر گروه بسرعت آلبوم انفرادی ديگری با نام The Pros and Cons of Hitchhiking با جنس موسيقيائی جديد و سبکی تازه، اما با همان شيوه قديمی زنجيره‌ وار بودن آهنگها به عرصه موسيقی بازگشت که تبديل به آلبوم موفقی شد.بعد از اين باردگر دست به توليد اثری جديد در ژوئن سال ۱۹۸۷ با نام Radio K.A.O.S زد. از جمله آهنگهای موفق اين آلبوم می‌توان به Radio Waves و The Tide is Turning اشاره نمود. بعد از انتشار اين آلبوم، راجر ترتيب تور گسترده‌ای را در سرتاسر قاره اروپا داد.در همين اثنا ديويد گيلمور آلبوم سولوی خود را با نام About Face در فوريه سال ۱۹۸۴ منتشر کرد. اما بعد از انتشار اين آلبوم بصورت انفرادی، دلسرد شد و از ريچارد رايت و نيک ميسون برای تشکيل مجدد پينک فلويد، بدون راجر واترز درخواست مساعدت کرد. واترز پس از پيوستن سه عضو ديگر گروه به هم و تشکيل دوباره پينک فلويد بدون او اقدام به شکايت نمود و برای جلوگيری از ادامه فعاليت آنها حکم بازداشت آن سه را گرفت.اما سرانجام موفق به پس گرفتن گروهی که خودش آنرا تشکيل داده بود نشد. گيلمور، پينک فلويد را در غياب واترز رهبری نمود و بدنبال آن تورها و آلبومهائی موفق توليد نمود (اما با فاصله بسيار از پينک فلويد دوره ی قبل).راجر واترز در ۲۱ جولای سال ۱۹۹۰ بهمراه Michael Kamen مايکل کيمن، بزرگ موسيقيدان قرن، اقدام به اجرای کامل آلبوم The Wall در برلين آلمان با مشارکت ستارگانی همچون Bryan Adams برايان آدامز و گروه Scorpions و گيتاريست بزرگ انگليسی سبک بلوز Snowy White اسنوئی وايت نمود. ويدئويی از اين کنسرت باشکوه تهيه و در سرتاسر دنيا پخش شد.در سپتامبر سال ۱۹۹۲ سومين، موفق‌ترين و باشکوهترين آلبوم سولوی خود را با نام Amused to Death با همکاری Don Henley دان هنلی خواننده معروف گروه The Eagles عرضه نمود. گيلمور نیز توانست با پينک فلويد دو آلبوم موفق در طی زمانهای طولانی ارائه کند، اما جای واترز در اين آلبومها برای هميشه خالی ماند.هیچ کدام از دو طرف هیچ تمایلی برای همکاری با یکدیگر از خود نشان ندادندلااقل در ظاهر اینگونه بود تا اینکه در سال ۲۰۰۵ تنها برای یک کنسرت به نام (live8) که سود آن صرف جلوگیری از گسترش فقر در جهان شد با یکدیگر همکاری کردند.

 

اشعار: 

موفقيت واقعي گروه پينك فلويد از زماني آغاز شد كه آنها درونمايه هاي شعري مشخص اجتماعي و سياسي را برگزيدند و مسايل زمانه را در شعر و ترانه هاشان مطرح كردند: تنهايي،ترس از خود بيگانگي،فقر،زندگي در جامعه ي صنعتي و بخصوص ضايعات جنگ درونمايه هايي اعتراض آميز است كه به ويژه در مجموعه هاي ديوار،جانوران و ضربه آخر نمودي چشمگير دارد. شعر ترانه هاي گروه پينك فلويد در اولين نظر عجيب نما،متعارف و مغلق است چرا كه نخستين شعرهاي سيد بارت بيشتر حالت وهم آلود و خيال پردازانه دارد و قصد او ايجاد حالات بياني شديد بوده است. او با بهره گيري از دنياي كودكانه (آليس در سرزمين عجايب) اثر لوييس كارول تصويرهايي وهمناك و هراس انگيز و در عين حال كودكانه خلق كرده است.

 اگر(if):

من اگر قو بودم رفته بودم. من اگر قطار بودم دير ميكردم واگر آدم خوبي بودم بيشتر از حالا با تو حرف ميزدم واگر به خواب ميرفتم خواب ميديدم. اگر ميترسيدم قايم ميشدم اگر ديوانه شوم،بي زحمت سيمهايت را در مغزم نكار. من اگر ماه بودم سرد ميشدم من اگر كتاب بودم،خم ميشدم و اگر آدم خوبي بودم فاصله هاي ميان دوستان را درك ميكردم. من اگر تنها بودم گريه ميكردم و اگر با تو بودم آسوده خاطر بودم و اگر ديوانه شوم باز هم ميگذاريد با شما همبازي شوم؟

يكي از نوبتهاي من (one of my turns): با كمي تلخيص 

روز به روز عشق خاكستري ميشود. چون پوست مردي در حال احتضار. شب،همه وانمود ميكنيم كه همه چيز عادي است اما من پيرتر شده ام و تو سرد مزاج تر و ديگر هيچ چيز بسيار خوشايند نيست. مي توانم حس كنم كه يكي از نوبت هايم فرا ميرسد. مثل تيغ سرد شده ام. مثل شريان بند سرد شده ام. مثل طبل تشييع جنازه سخت شده ام.

يك ماشين نو(a new machine):

 من هميشه اينجا بوده ام. من هميشه از پس اين چشم ها نگريسته ام. گويي كه بيش از يك عمر است. گاهي از انتظار خسته ميشوم. گاهي از اينجا بودن خسته ميشوم. آيا هميشه اينجور بوده؟ آيا هيچ وقت شده جز اين باشد؟ آيا هيچ وقت از انتظار خسته ميشوي؟ آيا هيچ وقت از اينجا بودن خسته ميشوي؟ نگران نباش هيچ كس تا ابد زندگي نميكند.

كوره راه :  

به راهي ميروند كه به سوي ظلمت شمال ميرود. جهره هاي خسته ي غريبه ها همدردي نشان ميدهد آنها آن اميد را پيش از اين ديده اند و اگر ميخواهي اندكي درنگ كني بگذار اندامهاي دردناكت اندكي خستگي در كنند شب پيش روي توعلامت ميدهد و تو ميداني كه نميتواني دير كني ميشنوي كه پرنده هاي شب تو را به نام ميخوانند اما نميتواني آسمان ناآرام را لمس كني. چشم هاي دردناكت را ببند و به نامت گوش بسپار مه آماس ميكند، جانوران مي خزند. غرشي را ميشنوي كه در گوشت بلندتر ميشود. ميداني كه حماقت از خودت بود اما نيروي پشت سر نميتواند بر تمام ترس هايت چيره شود. انديشه هايت را به سالهاي پيش پرتاب كن. به زماني كه هر بامدادي زنگي بود. شايد روزي فرا رسد كه شب ها مانند آن بامداد ها باشد. بگذار فكر خسته ات بياسايد، راه خويش در پيش بگير.

اميدهاي بزرگ:(high hopes):

هنگام جواني آنسوي افق آنجا در دنيايي از مغناطيس و معجزات ميزيستيم. انديشه هايمان مدام و بي مرز پرسه ميزد. زنگ ناقوس جدايي آغاز شده بود در سراسر جاده لانگ رود و بر جاده ي سنگفرش. آيا هنوز در دوراهه ديدار ميكنند؟ دسته ي ژندهپوشي كه گامهايمان را دنبال ميكردند پيش از آنكه زمان، روياهايمان را ببرد، مي دويدند انبوهي از جانوران كوچك را بر جاي مينهادند. ميكوشيدند مارا به زمين بدوزند، به يك زندگي دستخوش پوسيدگي آهسته. سبزه، سبزتر بود. نور، نورانيتر بود. شبهاي شگفتي دوستان دورمان بودند.  به فراسوي خاكستر سوزان پل هاي پشت سرمان مينگرم. به يك نظر كه طرف ديگر پل چقدر سبز بود. گامهايي كه به پيش برداشته شد دوباره در خوابگردي به پس نهاده شد با نيروي موجي خواب آلود كشيده ميشديم. بر بلندايي رفيع با پرچم در اهتزاز به بلنديهاي سرگيجه آور آن دنياي رويايي رسيديم. تا ابد در اشتياق و بلند پروازي عطشي هست كه هنوز سيراب نشده. چشمان خسته ي ما هنوز به سوي افق بال ميگشايد. هرچند بارها از اين راه رفته ايم. سبز، سبزتر بود نور، نورانيتر بود و مزه شيرينتر.  شبهاي شگفتي دوستان دورمان بودند. چه بامدادان درخشاني است. آب جاريست رود بي پايان تا ابد الا باد.

 

  

:منابع 

http://www.pinkfloyd.com/home/6.html
http://www.neptunepinkfloyd.co.uk/bio
http://www.neptunepinkfloyd.co.uk/
http://www.hokafloyd.com/Biography.htm
http://utopia.knoware.nl/users/ptr/pfloyd/pictures/pictures.html
http://www.pink-floyd.org/artint/interviews.html

+ نوشته شده در  85/01/11ساعت 2:1  توسط سیاووش  |